ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

269

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

از تمام ما سوى اللّه است ودور شدن از ما سوى اللّه از نشانه‌هاى خلوص وايثار مىباشد . شرح حقيقت اخلاص اين است كه در علم سلوك ثابت شده است كه تا وقتي عارف توجه به جلال وعظمت خداوند متعال داشته باشد در عين حال غير را هم ببيند به مقام وصول دست نيافته است ، زيرا غير را با خدا ديده است . تا آنجا كه أهل اخلاص اين توجه به غير را شرك خفى دانسته‌اند چنان كه بعضي از عرفا گفته‌اند هر كس در قلبش به اندازه وزن خردلى جز جلال خدا باشد مريض است . عرفا در تحقق اخلاص غايب شدن عارف از خود را در وقت ملاحظه جلال خدا معتبر مىدانند . اگر عارف خود را ببيند رواست كه گفته شود به زينت حق آراسته نيست ، بنا بر اين توحيد مطلق اين است كه به طور كلى غير خدا را با خدا اعتبار نكند ومنظور از فرموده امام : كه كمال توحيد خدا اخلاص براي اوست ، همين معناست . ( 1133 - 1087 ) مقدّمه چهارم ، كمال اخلاص براي خدا نفى صفات از اوست . درستى اين موضوع را امام با يك قياس برهاني مركب از چند نتيجة بيان كرده است وبه وسيله آن استدلال مىكند كه هر كس خداى سبحان را توصيف كند ، در بارهء أو جاهل است وأو را نشناخته است به اين دليل كه هر صفتي غير از موصوف وهر موصوفى غير از صفت است ، سخن امام ( ع ) ادامه مىيابد تا آنجا كه مىفرمايد : هر كس كه خدا را داراى جزء بداند أو را نشناخته است ، صحّت مقدماتى كه حضرت براي استنتاج مطلب آورده‌اند به اين شرح است كه امام مىفرمايد هر صفتي گواهى مىدهد كه با موصوف فرق دارد وهمچنين هر موصوفى با صفت مغاير است ومنظور از گواهى دادن صفت بر مغايرت با موصوف گواهى دادن به زبان حال است ، حال صفت گواهى مىدهد كه نيازمند به موصوف است وحال موصوف گواهى مىدهد كه قائم به ذات وبىنياز از صفت است . بدين طريق روشن مىشود كه صفت عين موصوف نيست .